خرید بک لینک
عاقا من اومدم حضوری به هم برسانم و به اون دوستان منتقد خودی نشون بدم که اگه بخوام میام و کلی می نویسم بعلللللللهههههههههراستشو بگم این دو سه ماه اخیر انقدر درگیر بودم و بخاطر یه سری مشکلات کاری که برای عزیزم پیش اومد نگرانش بودم از طرفی ترمه رو میزارم مهد خیلی وقتم گرفته میشه و هزار تا چیز دیگه که ع

برچسب: نویسنده: طاها صفری تاريخ: دوشنبه 12 تير 1396 ساعت: 18:51

بعد از آنهمه سرگردانیروی وجب به وجب"خاک"بعد از آنهمه جستجو روی نقشه "جهان"دانستم"دستان تو""وطن"من است.....=××=×=×=×=×=×=×=عقد آسمانی آقا محسن و فرزانه خانومدر تاریخ24/8/1390 مصادف با عیدغدیردر آسمان ها نوشته شد.اینجا از زندگی شیرینمون می نویسیمتا خاطره ای بشه و اسه آینده مون...***دختر خوشگل ما"ترمه"

برچسب: نویسنده: طاها صفری تاريخ: دوشنبه 12 تير 1396 ساعت: 18:51

یه سریا هستن الی ماشالله دوست و رفیق دارن...من ندارم متاسفانه...خیلی هم دوست رفیق و مهمون بازی دوست دارم همسرک پا نیست.کلا اهل مراوده با غیر نیست کم حوصله ست.فقط با یه دوستش درارتباطیم بقیه هم شاید سالی یه بار که اونا بیان ما هم نمیزیم...با خانواده همسر و خودم ولی خیلی میریم و میان این مدلشو همسر د

برچسب: نویسنده: طاها صفری تاريخ: دوشنبه 12 تير 1396 ساعت: 18:51

از این تریبون اعلام میکنم نفرین خدایان آمون بر کسی باد که چشمم زد....عاقا پست قبل گفتم میخوام سنتور بزنم یکی تون چشم شور بود چشمم کرده گفته باشم.....هرچی نت حفظ میکردم کمتر می فهمیدم هر چی بیشتر تلاش کردم کمتر یافتم....رفتم سرکلاس ترسان و لرزان زدم اهنگ مزخرفو از ب بسم الله استاد ایراد گرفت گفتم اس

برچسب: نویسنده: طاها صفری تاريخ: دوشنبه 12 تير 1396 ساعت: 18:51

به نام خدای مهربون سلام عشقای من.دوستای خوبم که همیشه همراهیم می کنین.....اول بگم این چندروزه احساس میکردم یه کم لپم تپل تر شده یه کوچولو هم دسته گلدون اوردم رفتم داروخانه رو ترازووووووو 60کیلو می باشم58بودم ماه قبل الان افزون گشتمیمدیونین اگه فکر کنین ورزش میکنم یا یه لقمعه کمتر می خورم کماکان عینه

برچسب: نویسنده: طاها صفری تاريخ: دوشنبه 12 تير 1396 ساعت: 18:51

اون اوایل مادر شدن می ترسیدم....از اینکه عشقمون دستخوش تغییر بشه اما از همون ساعات اول فهمیدم این پیوند با این فرزند ناگسستنی شده و روح زندگی ماست که با بدنیا اومدن ترمه جانم دمیده شده....اوایل تو خونه همش احساس می کردم اگه من بیهوش بشم یا یفتم بمیرم این بچه تا محسن بیاد یا یکی ازم خبری بگیره چی میش

برچسب: نویسنده: طاها صفری تاريخ: دوشنبه 12 تير 1396 ساعت: 18:51

سلام به دوستای یار و غارم خوبین انشاللهسال نو بهار نو بر شما و خانواده هاتون مبارک..... امیدوارم تو سال جدید غصه از دل همه ادم های دنیا پر بکشه بره.... از کجا بگم؟؟؟؟ از تدارکات عید بگم که تا ثانیه نود هزار تا فکر تو ذهنم بود اما انگار فرصت عملی کردنشونو نداشتم. دقاقیق اخر سفالی های پارسالمو دادم هم

برچسب: نویسنده: طاها صفری تاريخ: دوشنبه 12 تير 1396 ساعت: 18:51

به نام خالق مهربانی هاخیلی ناراحتم که اون قالب وبلاگ خوشگلمو نمی تونم درست کنم که هیچ بلکه هیچ قالب دیه ای نمی تونم بزارم و خیلی غصه دارم بابت این موضوع بالاخره هر چی هم تلگام و اینستاگرام و گرام ها ی دیگه بیاد من از سالها قبل قاطی وبلاگ نویسی بودم و از نوشتن لذت می بردم دیگه کلا فضای خلوتی شده انگ

برچسب: نویسنده: طاها صفری تاريخ: دوشنبه 12 تير 1396 ساعت: 18:51

بعد از آنهمه سرگردانیروی وجب به وجب"خاک"بعد از آنهمه جستجو روی نقشه "جهان"دانستم"دستان تو""وطن"من است.....=××=×=×=×=×=×=×=عقد آسمانی آقا محسن و فرزانه خانومدر تاریخ24/8/1390 مصادف با عیدغدیردر آسمان ها نوشته شد.اینجا از زندگی شیرینمون می نویسیمتا خاطره ای بشه و اسه آینده مون...***دختر خوشگل ما"ترمه"

برچسب: نویسنده: طاها صفری تاريخ: دوشنبه 12 تير 1396 ساعت: 18:51

صفحه بندی